پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
200
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
داده بود كه با سپاهيان خود در دل لشكر جاى گزيند ولى كليارخس فرمان نبرده پاسخ داده بود كه خود او بهترين نظم را به لشكر خويش خواهد داد . افسوسا كه بهترين نظم او مايهء خرابى همه كارها گرديد . يونانيان در آنجا كه بودند بر ايرانيان چيره شدند و آنان را از ميان برداشته مسافت بسيارى از دنبالشان رفتند . اما داستان كوروش او سوار اسب نجيبى كه سركش و سخت لگام بود و كتسياس نام آن را پاساكاس « 1 » مىنويسد گرديده آرتاگرسيس « 2 » بزرگ كادوشيان « 3 » برو تاخت و با صداى بلند داد زد : اى نامردترين مردمان و نادانترين آنان كه ننگ نام خجسته « كوروش » مىباشى آيا اين يونانيان شوم را بر اين سفر شوم كشانيدهاى كه شهرهاى ايران را تاراج نمايى و آرزوى آن دارى كه برادر و سرور خود را كه ده هزار بار ده هزار تن بندگان بهتر از تو دارد بكشى ؟ ! اكنون سزاى خود را خواهى يافت و پيش از آنكه چشمت به روى پادشاه بيفتد سر خود را از دست خواهى داد . اين گفته زوبين خود را به سوى كوروش پرتاب كرد . كوروش كه زره محكمى در تن داشت گزندى از آن ضربه نديده ولى از آسيب ضربت به خود پيچيد و چون آرتاگرسيس اسب خود به گردانيد كوروش به او حربه حواله كرده سر آن را به گردن او نزديك استخوان شانه فرو برد و شايد هم تاريخنگاران در اين باره يك زبانند كه مرگ او به دست كوروش بود . اما مرگ خود كوروش گزنفون چون آن را با چشم نديده است به اختصار از آن گذشته و به چند كلمه بسنده كرده و بىجهت نخواهد بود اگر من به آن داستان پرداخته نخست گفته دينون را درباره اين ياد كرده سپس به گفته كتسياس بپردازم : دنيون چنين آورده كه پس از كشتن ارتاگرسيس كوروش ديوانهوار بر پاسبانان ارتخشثر تاخته بر اسب ارتخشثر زخمى زده او را پياده گذاشت . تريبازوس به يارى شاه شتافته او را از زمين بلند كرده و بر اسب ديگرى نشانده چنين گفت :
--> ( 1 ) . Pasacas ( 2 ) . Artagerses ( 3 ) . « كادوش همان كلمهاى است كه امروز « تالش » گرديده مردمى كه امروز تالش ناميده مىشوند بازمانده گروه انبوهى مىباشند كه در زمان هخامنشيان يكى از تيرههاى نيرومند ايران بودند و به نام كادوش در تاريخ گرديدهاند . در اين باره « دفتر نامهاى شهرها و ديهيها » ديده شود .